دبستان دخترانه احمد علی فیض شیراز

 





یاد آن روز . . .

و این [وعده] را خداوند جز نویدى [براى شما] قرار نداد و تا آنکه دلهاى شما بدان اطمینان یابد و پیروزى جز از نزد خدا نیست که خدا شکست ناپذیر [و] حکیم است/آیه شریفه 10 سوره مبارکه انفال

یوم الله 22 بهمن فرا رسید... روز ذلک الفضل من الله...

روز پیروزی حق بر باطل... روز جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا...

روز پیروزی نور بر ظلمت... روز انا فتحنا لک فتحنا مبینا...

روز شادی جبهه حق و ناراحتی جبهه باطل... روز یومیذ یفرح المومنون...و لو کره المشرکون...

این چنین وعده الهی(فان  حزب الله هم الغالبون) محقق گشت و جبهه و حق و حقیقت  طلبی با وحدت کلمه حول  محوریت لازم و کافی خود(ولایت مطلقه  فقیه) با امداد و  فضل الهی و توجهات خاصه ائمه معصومین(ص) نه تنها اسلام و  ارزش های والای  آن را احیاء نمودند بلکه انقلابی از جنس همان ارزش ها را که خواسته همه اولیای الهی بود بوجود آوردند...و حقاً انقلاب ما انفجار نور بود...انقلابی که نه انقلاب واقعیت ها بلکه انقلاب آرمان های الهی است...

 

حال این شعر را بخوانید

 

شعر 22 بهمن

بیسـت و دوی بهمــــــن(2)                    روز از خود گذشتــــــن

روز  آزادی   مـــــــــــــــا                          روز نجـــــات میــــــهن

روز پـــیـــــــروزی مــــــا                          روز شکست دشــــــمن

بیســــــت و دوی بهمــــــن                     بیســت و دوی بهمــــــن

به پیش ای رهروان راه الله                      رسیده مژده پیروزی ما

زریشه برکنیم بنیاد دشمـــن                  به یاری خداوند توانـــــا

الله یــــــــاور ماســـــــــــت                       خمینی رهبر مـــــــاست

الله یـــــــــاور ماســــــــــت                       خمینی رهبر مـــــــاست

ای دشمـــــــن سـتـــمـــــگر                     ای ظالـــــمــــان کافـــــر

خون شمـــــــا می ریزیــــم                       مـــــــــــا ملــــــت دلاور

خون شمـــــــا می ریزیــــم                       مـــــــــــا ملــــــت دلاور

الله یـــــــــاور ماســــــــــت                        خمینی رهبر مــــــــاست

الله یـــــــــاور ماســــــــــت                        خمینی رهبر مــــــــاست

بیســت و دوی بهمـــــن(2)                       روز از خود گذشـــــــتن

روز  آزادی    مــــــــــــــا                             روز نــــجات میهـــــــن

روز پـــیـروزی مــــــــــــا                         روز شکست دشمـــــــن

بیســـــت و دوی بهمـــــــن                        بیست و دوی بهمـــــــن

کتــــــاب ما قــــــرآن است                         مکتب ما اسلام اســـــت

کتــــــاب ما قــــــرآن است                         مکتب ما اسلام اســـــت

همـــــرزمان همـــــرزمان                           ای امـــــت مسلمـــــــان

همـــــرزمان همـــــرزمان                           ای الـــگوی دلیـــــــران

بر دشمـــــنان بتـــــازیـــــد                         ای پاســــداران قـــــرآن

الله یـــــــــــاور مــــــــاست                          خمینی رهبر مـــــــاست

 

 

 

خبر     خبر    خبر       مسابقه     مسابقه

 

صداهای غایب خودتون رو برام ارسال کنید

شعر بالا رو با هر تغییر در متن یا اهنگ ضبط کنید و برام بفرستید

 


۱۳٩۱/۱۱/٢٩ توسط حجازی



ماه صفر

رحلت جانگداز پیامبراکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) وامام رضا (ع) بر همگان تسلیت باد .

ماه صفر که بنا به روایتی ، روز اول آن روز واردشدن کاروان اسرای کربلا به شام است و حوادث تلخ دیگری از جمله شهادت دختر ۳ ساله امام حسین (ع)،رحلت جانگداز پیامبر اکرم (ص) در روز ۲۸ این ماه  واقع شده و پایان ماه نیز مصادف با شهادت هشتمین پیشوای شیعیان امام رضا (ع) می باشد.


چرا صفر را صفر نامیده اند؟

در نامگذاری این ماه، دو وجه ذکر کرده ‏اند:

۱. از «صُفْرَه (زردی)» گرفته شده؛ زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردی برگ درختان بوده است.

۲.از «صِفْر (خالی)» گرفته شده؛ زیرا مردم پس از پایان ماه‏های حرام، رهسپار جنگ می‏ شدند و شهرها خالی می‏ شد.

این ماه، معروف به شومی و بدشگونی است. از پیامبر اکرم (ص) درباره ماه صفر، چنین نقل شده است:

هر کس خبر تمام شدن این ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او می‏دهم.


۱۳٩۱/۱٠/٢٠ توسط حجازی



بچه های دیروز

سلام میخوام در مورد بچه های دیروز مثل مامان و با باها براتون بنویسم از کتابهایی که خوندن شعرای فارسی قدیم و... پس هر جا بچه های دیروز عنوان مطالبم بود بدونین در مورد انچه پدرو مادرامون خوندن هستو...

و اما برا شروع این شعر فارسی را میزنم که خدا رحمت کنه همیشه مادر بزرگم (مرحوم سارابیگم بنی فاطمی ) میخوند حتی رو تخت بیمارستان برا روح این سیده بزرگوار هم فاتحه بخونین ممنون  :

شب تاریک رفت و آمد روز

وه چه روزی چو بخت من پیروز

پادشاه ستارگان امروز

از افق سر برون نکرد هنوز

باز شد دیدگان من از خواب

به به از آفتاب عالمتاب

*

 یک طرف ناله خروس سحر

بانگ الله اکبر از یک سر

از صدای نوازش مادر

وز سخن های دلپذیر پدر

 باز شد دیدگان من از خواب

به به از آفتاب عالمتاب

*

از افق صبحدم سپیده دمید

آسمان همچو نقره گشت سپید

با شکوه و جلال و جاه رسید

پادشاه ستارگان خورشید

باز شد دیدگان من از خواب

به به از آفتاب عالمتاب

یحیی دولت آبادی


۱۳٩۱/٩/٢۳ توسط حجازی



شعر محتشم کاشانی

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردندکوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

 

بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روزحشر

با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم  برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان

بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو

فریاد بر در ِ  حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید

جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب

از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک

آل علی چو شعله ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد وبگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شدآشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

 

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ی هذا حسین زود

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ماببین

ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دلسنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

 

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان

در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز

روی زمین به اشک جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای

وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

 

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده است هیچگه

نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشردرآورند 

.::: محتشم کاشانی :::.

 

 

 


۱۳٩۱/۸/٢۸ توسط حجازی



ماه محرم

محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر بر رهروان راه حسین تسلیت باد


۱۳٩۱/۸/٢٧ توسط حجازی



Blog Skin